تبلیغات
๑۩ کانون مسجد جامع کترا ۩๑ - مطالب شعر و ادبیات اسلامی
๑۩ کانون مسجد جامع کترا ۩๑
 
...برای تازه شدن دیر نیست ...

اللّهمّ صَلِّ على مُحمُدٍ و على آلِ مُحمّدٍ كَمَا صَلَّیتَ عَلى آلِ اِبراهیمَ اِنَّكَ حَمیدٌ مجیدٌ اللّهمّ بارِك علَى مُحَمّدٍ و على آل محمد كما باركتَ على آل ابراهیمَ اِنّكَ حمیدٌ مجیدٌ

اربعین منتظر ماست بیا تا برویم

دعوت حضرت زهراست بیا تا برویم


از علی اذن بگیریم و رویم کرب و بلا

از نجف پای پیاده بیا تا برویم

 

بهر یاری غزالان و عزیزان حسین

گر چه دیر آمده ایم لیک بیا تا برویم

 

جاده عشق عجب شور و نوایی دارد

همره مهدی زهرا بیا تا برویم

 

گرچه درطی مسیر خسته وبی تاب شدی

بهر بیتابی اصغر بیا تا برویم

 

دست و پایت شده گر خسته راه

دست و پا میزند اکبر بیا تا برویم

 

ز سفر خسته شدی و کمرت درد گرفت

یاد آن درد کمر در بر سقا بیا تا برویم

 

رنج باری که در این ره بکشی

به تسلی دل زینب کبری بیا تا برویم

 

تاول پا و عطش گرچه ترا خسته نمود

پس بیاد غل و زنجیر  بیا تا برویم

 

خسته آما نه ز ره بلکه ز جور اعدا

بهر یاری یتیمان وورقیه بیادتا برویم

 

گر چه در ره نبود خار مغیلان اما

ما بیاد اسرا تشنه و گریان بیادتا برویم

 

ما که جا مانده ز آن قافله عشق شدیم

شادی روح شهیدان بیا تا برویم

 

غصه قصه سرهای به نی پیرم کرد

تاکه سر در بدن ماست بیا تا برویم

 

شاکر حضرت حق در سفر کرب و بلایم همه

تو اگر ذاکر این صحن و سرایی بیا تا برویم





طبقه بندی: شعر و ادبیات اسلامی، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 آذر 1394 توسط سجاد افسری

تو از راه می رسی! درست هنگامی كه دود ستم ها، جهان را سیه چرده و چركین كرده باشد..

تو از راه می رسی! درست هنگامی كه قبیله ی قبله، قلب های خویش را بر كف دست نهاده و پیش كش راه تو نمایند..

تو از راه می رسی! درست هنگامی كه دنیا، دستش را به سوی آمدن تو دراز كرده باشد..

تو از راه می رسی! درست هنگامی كه هلهله ی همه ی مشتاقان و فریاد همه ی مستضعفان، نوید آمدنت را فریاد كنند..

تو از راه می رسی! درست هنگامی كه گنداب فساد و ستم و تبعیض و ناروایی، چهار سوی عالم را فرا گرفته باشد و همه ی دل ها و دیده ها، مشتاقانه تو را بطلبند!

آه! كه اگر می دانستم كجایی، خویشتن خویش را به ردای سبز و آسمانی ات می آویختم، از دیده، سرشك شادی می ریختم و به هیچ روی دامانت را از دست نمی نهادم!

آری، ای مولا! اگر یك بار، تنها یك بار تو را ببینم، از شادمانی بال در می آورم، پرواز می كنم و در هر فرصتی با خدای یگانه راز و نیاز می كنم تا مرا شایسته ی آن گرداند كه همواره از فیض حضور و وجود مقدس تو، سرشار باشم..

اگر یك بار، تنها یك بار، تو را ببینم، عاجزانه از خداوند می طلبم كه نعمت رویت خورشید را، حتی لحظه ای از من نگیرد..





طبقه بندی: شعر و ادبیات اسلامی،  مطالب گوناگون، 
برچسب ها: قطعه ی ادبی امام زمان(عج)،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 24 تیر 1394 توسط سجاد افسری

بارالها! چگونه باور كنم؟ نبودنش را وقتی كه محبت دستی نوازشگر در تار و پود وجودم ریشه می دواند..

چگونه باور كنم؟ سكوت دریای چشمهایم را وقتی كه قایق مهربانیش بی ناخدا در اوج آسمانها به پیش می رود..

آدینه كه می شود! قاصدكهای دلم را روانه ی آستان دوست می كنم تا پیام آور حضور صدفی باشد كه یازده مرواید سبز را با خود به همراه دارد..

وقتی كسی نیست كه درد آشنایم باشد، فرشته ای پیدا می شود تا در خلوت شبهای تار، تسلی بخش خاطرم باشد..

هنوز ستاره ای بی نورم كه در انتظار شعاعی از خورشید لحظه شماری می كنم..

كویری در انتظار آبم و حتی دریای اشكهایم، كویر تف زده ی وجودم را سیراب نمی كند..

از ستارگان آسمان سراغ می گیرم و چون پرنده ای عاشق، گمگشته ام را در میان فرشتگان آسمان می جویم..

با من بگو! چگونه از رویش یاس ها بگویم؟ وقتی كه نرگسی های چشمم در انتظار آمدنت سوسو می زنند..

هر شب با یاد تو به خواب می روم و صبح در انتظار ...

می دانم كه می آیی و غبار غم و اندوه هزاران ساله را از قلبهای خسته مان می زدایی و اشكهای زلالمان را از گونه هایمان بر می چینی..

می آیی و ضریح گمشده ی یاسی كبود را نشانمان میدهی و مسیح مریم را با خویش همراه می سازی..

می آیی و صندوقچه ی موسی را برایمان می گشایی و آنگاه در كنار كعبه ی عشاق سر بر آستان بندگی خدایی می سایی كه آمدنت را به منتظران و مستضعفان جهان وعده داده بود..

می آیی و در فراسوی نگاه منتظرمان، قلبهای كوچك و امیدوارمان را به هم پیوند میدهی و آن روز، روز شادی چشمهای منتظری است كه عاشقانه می گریند و به سویت بال و پر می گشایند..





طبقه بندی: مطالب گوناگون،  شعر و ادبیات اسلامی، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 24 تیر 1394 توسط سجاد افسری
لوگوی دوستان



تمامی حقوق این وبلاگ برای ๑۩ کانون مسجد جامع کترا ۩๑محفوظ می باشد.