تبلیغات
๑۩ کانون مسجد جامع کترا ۩๑ - مطالب هفته اول آذر 1394
๑۩ کانون مسجد جامع کترا ۩๑
 
...برای تازه شدن دیر نیست ...

اللّهمّ صَلِّ على مُحمُدٍ و على آلِ مُحمّدٍ كَمَا صَلَّیتَ عَلى آلِ اِبراهیمَ اِنَّكَ حَمیدٌ مجیدٌ اللّهمّ بارِك علَى مُحَمّدٍ و على آل محمد كما باركتَ على آل ابراهیمَ اِنّكَ حمیدٌ مجیدٌ

پیرمردی روستایى، هرروز براى نماز صبح از منزل خارج و به مسجدمى رفت دریك روز بارانى پیرمرد ،صبح براى نماز از خانه بیرون آمد چند قدمى كه رفت در چاله ای افتاد،خیس وگلى شد به خانه بازگشت لباس راعوض كرد ودوباره برگشت پس از مسافتى براى بار دوم خیس و گلى شد برگشت لباس راعوض كرد ازخانه براى نماز خارج شد.دید در جلوى در جوانى چراغ به دست ایستاده است سلام كرد و راهی مسجد شدند هنگام ورود به مسجد دید جوان وارد مسجد نشد پرسید ای جوان براى نماز وارد مسجد نمى شوى؟

جوان گفت نه ،اى پیرمرد ،من شیطان هستم براى بار اول كه بازگشتى خدابه فرشتگان گفت تمام گناهان او را بخشیدم براى باردوم كه بازگشتى خدا به فرشتگان فرمود: تمام گناهان اهل خانه او را بخشیدم ترسیدم اگر براى بار سوم در چاله بیفتى خداوند به فرشتگان بگوید تمام گناهان اهل روستا رابخشیدم كه من این همه تلاش براى گمراهى انان داشتم.                                                             براى همین آمدم چراغ گرفتم تا به سلامت به مسجد  برسی.

گر تو آن پیر خرابات باشی                فارغ ز بد و بنده ی الله باشی

شیطان به رهت همچو چراغی بشود              تا در محضر دوست همیشه حاضر باشی





طبقه بندی: داستان کوتاه، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 3 آذر 1394 توسط سجاد افسری
لوگوی دوستان



تمامی حقوق این وبلاگ برای ๑۩ کانون مسجد جامع کترا ۩๑محفوظ می باشد.